![]() |
![]() |
|
|
دختری به مادر گفت: مادرم عشق چیست؟
مادر اندکی رفت به فکر
با نگاهی پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فریاد شقایق هاست.
عشق؛ بازگشت پرستوهاست.
عشق؛ نوید تَداوم است.
مادرم عشق؛ تپش قلب آدمی تنهاست.
عشق؛ عروس حِجله تنهایی انسانهاست.
عشق؛ سرخی گونه های آدمی رسوا است.
دخترم تو چه می دانی عشق؛ لذت انسان بودن است.
تو نمی دانی عشق؛ نغمه های قلب قناری ها است.
راستی دخترم تو چرا پرسیدی؟
دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر
پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: دوستت دارم.
بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد .
یاد آن سیلی سرخ.
یادآن عشق حقیر.
یاد آن قلب بی مهر ووفا .
گفت: دخترم عشق؛ سرابی در دل دریا هاست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:58 توسط علی |
|
|
تو که باور ميکنی...
هيچ کس باور نکند، تو که باور ميکنی هيچ کس نشنود ، تو که می شنوی هيچ کس نفهمد ، تو که می فهمی هيچ کس نبيند ، تو که می بينی هيچ کس نشناسد ، تو که می شناسی هيچ کس نپذيرد، تو که می پذيری هيچ کس نخواهد، تو که می خواهی هيچ کس نتواند ، تو که می توانی هيچ کس نباشد، تو که هستی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:28 توسط علی |
|
واقعیت دنیا
دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند. دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:2 توسط علی |
|
|
سلام ببخشید که دیر شد یکم دیگه هم منتظر بمانید با مطالب زیبا می آیم تقدیم به همه دوستان.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:58 توسط علی |
|
|
نمیدانم چرا.......؟؟ ::..
پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه منم تنهـــا، منم بی کس منم مانند آن شمعی که در غربت برای قلب بی نورم همیشه اشک می ریزم. منم خاکستری سرد و بی احساس.
منم آن تک درخت بی گناه و بی برگ. منم دلمــــرده ی غمگین. منم بیزار از عشق و از محبت های بی فرجام. چــــــرا از من نمی پرسی؟ چــــرا اینگونه غمگینم؟!! توی روزگاری که دل واسه شکستنه قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه با صبوری با من دل خسته سازش می کنه تو نباشی نمی خوام لحظه ای رو سر بکنم نمی دونم بعد تو من چی رو باور بکنم نمی تونم نمی تونم که تو رو رها کنم بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه با صبوری با من دل خسته سازش می کنه توی روزگاری که عشق دیگه رسم زندگی نیست وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشــق بی پناه زیر روشنایی ماه، گردش کنیم. آسمــان کاملا بود. مهذا پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد! گفتم: آسمان باین صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟ اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن! ابر نیست! عصاره است. عصاره ناله های پنهــانی عشـــاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است. تا مــاه شاهد عشق دروغ مـــن و تـــو نباشد.... نميدانم چرا رفتي ... نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم و تو ... بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي نميدانم کجا؟! تا کي؟! براي چه؟! ولي رفتي ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:20 توسط علی |
|
|
هميشه فکر کن تو يه دنيای شيشه ای زندگی ميکنی. پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولين چيزی که ميشکنه دنياي خودته
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:37 توسط علی |
|
|
پیشاپیش
يدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 0:4 توسط علی |
|
|
زن و مرد جوانی سوار بر موتورسیکلت گرم صحبت بودند . مرد خیلی سریع می راند. زن گفت : کمی یواش تر برو
. مرد گفت : به شرط این که بگی دوستت دارم !!!! زن گفت :« دوستت دارم » دوباره زن گفت : تو رو خدا یواش برو . مرد گفت : به شرط اینکه کلاه ایمنی منو ورداری و بذاری سر خودت!!! زن با تعجب این کار را انجام داد و اما...... روز بعد در روزنامه خبری منتشر شد : زن و مرد جوانی به علت بریدن ترمز موتور سیکلت خود به ساختمانی برخورد کرده و یک نفراز سرنشینان آن جان باخته است!!!!!!!!!!!!!! آره.. مرد میدونست ترمز بریده شده ولی به عشقش نگفت و می خواست برای آخرین بار کلام زیبای دوستت دارم رو از زبون عشقش بشنوه و با کار خود میخواست عشقش زنده بمونه و خودش در این حادثه ... .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:45 توسط علی |
|
|
سلام مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم.
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است.
اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود.
میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:22 توسط علی |
|
|
سلام
دلم براتون تنگ شده بود . تبریک به استقلال جوان برای برد های پیاپی وهمچنین سکاندار جدیدش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 22:14 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|